غياث الدين بن همام الدين الحسيني ( خواند امير )

40

تاريخ حبيب السير في أخبار افراد البشر ( فارسي )

چه بظهور آيد و مهرير روى نشان زده در صحبت قاصدى سخندان ارسال نمود و بنفس نفيس با لشگرى بيقياس در عقب ايلچى روان شد چون امير جهانشاه را چشم بر آن نشان افتاد و مضمونش را معلوم فرمود متعجب گشته گفت اين شخص در كمال تهور و شجاعت است يا از نشاء جنون بهرهء تمام دارد كه به مثل من پادشاهى اين نوع نشان مىنويسد و با سپاه فراوان روى به طرف فارس و عراق آورده چون بين الفريقين مسافت نزديك شد رسل و رسائل از طرفين در ميان افتادند و منازعت و مخالفت را بمصالحت و موافقت تبديل دادند و ميرزا سلطان محمد بشيراز بازگشته امير جهانشاه عنان به طرف آذربايجان معطوف ساخت و آن شاه‌زاده بعد از فوت جد بزرگوار پنجسال ديگر در سلطنت و استقلال بسر برد و در سنهء خمس و خمسين و ثمانمائه در جنگ چناران بدست ميرزا بابر گرفتار گشت و تقدير مالك الملك قدير بساط زندگانى او را درنوشت چنانچه عنقريب سمت تسطير خواهد يافت و پرتو اهتمام بر تفضيل اين اجمال خواهد تافت : گفتار در بيان لشگر كشيدن ميرزا سلطان محمد بجانب دار السلطنه هرات و مراجعت فرمودن بصوب عراق بعد از وقوع محاربات چون ميرزا سلطان محمد بن ميرزا بايسنقر ممالك فارس و عراق را مضبوط گردانيد و شنيد كه مهم ميرزا الغ بيك بچه انجاميد از غايت علو همت كمند انديشه بر تسخير ممالك خراسان افكند و با لشگرى مانند حركات افلاك نامعدود بدانجانب توجه فرمود و ميرزا بابر نيز جنود نامحدود مجتمع ساخته از دار السلطنه هراة باستقبال برادر نهضت نمود و در نواحى جام آن دو پادشاه بهرام انتقام به يكديگر رسيدند و گردان هردو كشور و مردان هردو لشگر درهم آويخته نهايت مردانگى و جلادت بظهور رسانيدند آخر الامر نسيم نصرت و فيروزى بر پرچم علم ميرزا سلطان محمد وزيدن گرفت و ميرزا بابر شكستى فاحش يافته عراقيان را سعادت استيلا تيسير پذيرفت و ميرزا ابو القاسم بابر با هفت نفر از اهل تهور جان از آن غرقاب بساحل نجات كشيده خود را بقلعه عماد رسانيد و ميرزا سلطان محمد در غايت حشمت بدار السلطنه هراة خراميده رايت عظمت مرتفع گردانيد بعد از تنظيم امور دولت و تشيد مبانى سلطنت روزىچند به بسط بساط عيش و عشرت پرداخت و ميرزا ابراهيم را از قيد ميرزا بابر اطلاق فرموده نزد ميرزا علاء الدوله كه مصحوب خويش آورده بود روان ساخت و در آن زمستان در بلده فاخره هراة قحط و غلائى عظيم بوقوع انجاميد چنانچه بهاى يك خروار گندم به مبلغ چهار صد دينار كپكى رسيد و امير حاجى محمد غنا شيرين كه در زمان خاقان فردوس مكان داروغه كرمان بود و در آن اوان از ساير امراء ميرزا سلطان محمد بمزيد اقتدار و اعتبار ممتاز و مستثنى مينمود آغاز ظلم و تعدى كرده خاطر ترك و تاجيك را بمصادره و مطالبه بيازرد و هرچند خواجه غياث